تبليغاتX
تمنای شیرین گناه
مرگ نوشته های وحید زرکوب (مصباح)
چه سلامی جه علیکی بهار اومد که اومد چرا سرده آفتاب کو؟ داره از دیار باقی مسیج میده آفتاب نیست خسته ام دیگه چی میخوای اینم منم وحید همون بنده ای که آفریدی آخه اگه نمیخواستیش جرا نطفه کردی تو کمر باباش تا زرداب بشه تو رحم مادرش چرا؟ چرا؟ خجالت نمیکشی با این آفریدنت؟ از تو از دنیات از همه چیزت متنفرم از بهارت از زمستونت از همه فصلهات متنفرم از خودتم که خدامی ............... نه از زندگی که ساختی برام متنفرم از همه چی متنفرم چه دوست داشتنی آفریدی به خودت قسم ریدی متنفرم چه امیدی چه فردایی خداحافظی کدومه وقتی هوا سرده و آفتابی نیست.

               vahid zarkoob

+ نوشته شده در  ساعت 1:3  توسط <وحید زرکوب(مصباح)> 

بهار با همه زیبایی چیزی جز سردی و بی آلایشی برایم نیست

دلهایتان را خوش کنید به

بهار سبز الکی

+ نوشته شده در  ساعت 16:18  توسط <وحید زرکوب(مصباح)>  | 

محرم آمد و

بوی محرم نیست

هوا سرد و

دلها سردترند

 آیا در این هوا نیز کسی نیست که یاریش دهد؟

 

vahid zarkoob(mesbah)

+ نوشته شده در  ساعت 22:59  توسط <وحید زرکوب(مصباح)> 

در نگاه کسانی که پرواز را نميفهمند ،

هر چه بيشتر اوج بگيری کوچکتر خواهی شد

کوچکتر خواهی شد.

وحید زرکوب (مصباح)

+ نوشته شده در  ساعت 22:35  توسط <وحید زرکوب(مصباح)> 

سلام

ننوشتن دلیل نبودن نیست.

گویا قیصر امین پور هم از بین ما رفت پس یه تسلیت دیگه.

به امید طلوع مهر

+ نوشته شده در  ساعت 15:0  توسط <وحید زرکوب(مصباح)>  | 

از دست روزگارتون خسته ام
+ نوشته شده در  ساعت 21:24  توسط <وحید زرکوب(مصباح)> 

چرا اینطوری میشه همش ؟!
+ نوشته شده در  ساعت 21:47  توسط <وحید زرکوب(مصباح)> 

در سكوت میان جامه‌های سیاه و گل‌های سفید
دارند زنگ ناقوس را می‌نوازند
اما من
هم‌چنان یك‌بند
صدای زنگ دبستانم را می‌شنوم

        وای خدا از همه چیز خسته شدم.

                      خسته

ک

م

ک

+ نوشته شده در  ساعت 22:26  توسط <وحید زرکوب(مصباح)>