تبليغاتX
تمنای شیرین گناه

تمنای شیرین گناه

مرگ نوشته های وحید زرکوب (مصباح)

دوباره از خط

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و درود خدمت همه سروران و خوانندگان وبلاگ تمنای شیرین گناه

بعد از مدتها ننوشتن بر آن شدم مطالبی جامع تر و پرمحتواتر بنویسم

باشد که مورد استقبال و لظف و عنایت و بهره مندی شما سروران قرار گیرد.

                وحید زرکوب (مصباح)

پینوشت"از اینکه محمد نوری استاد آواز و موسیقی ایران به رحمت خدا

رفت خیلی متاثر شدم امید دارم پروردگار در سایه مهر خویش او را غریق

رحمت و مغفرت قرار دهد.  آمین

+ نوشته شده در  ساعت 13:41  توسط <وحید زرکوب(مصباح)> 

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و درود خدمت همه سروران و خوانندگان وبلاگ تمنای شیرین گناه

بعد از مدتها ننوشتن بر آن شدم مطالبی جامع تر و پرمحتواتر بنویسم

باشد که مورد استقبال و لظف و عنایت و بهره مندی شما سروران قرار گیرد.

                وحید زرکوب (مصباح)

پینوشت"از اینکه محمد نوری استاد آواز و موسیقی ایران به رحمت خدا

رفت خیلی متاثر شدم امید دارم پروردگار در سایه مهر خویش او را غریق

رحمت و مغفرت قرار دهد.  آمین

+ نوشته شده در  ساعت 17:24  توسط <وحید زرکوب(مصباح)> 

باز هم

باز هم دلم گرفت

باز هم هوای مستی دارم

باز هم هوای پرزدن در اوج اسمان

همیشه ضربه کاری در پیش آشنا خوردم

کشیدم زهر تنهایی همیشه پشت پا خوردم

 وحیدزرکوب(مصباح)

+ نوشته شده در  ساعت 18:39  توسط <وحید زرکوب(مصباح)> 

سال جدید

سلام

بازم عید و سال جدید و غربت و تکرار

برای شماها مبارک و برای من

مانند حس غریبم سیاه و دلگیر

تف به ذات پدر بد ذات آوارگی

همه ایامتون بهاری

            وحیدزرکوب مصباح

+ نوشته شده در  ساعت 17:12  توسط <وحید زرکوب(مصباح)> 

بیخیل با

اواره گی

غربت

اجاره خونه

حقوق نیست

اوضاع درامه

     به قول شاعر پول برق جدا پول آب جدا

 خسته ام

+ نوشته شده در  ساعت 20:17  توسط <وحید زرکوب(مصباح)> 

بدون شرح

 کمی دلتنگی مینویسم برای تو

خسته و در به در شهر غمم

شبم از هرچی شب سیاه تره

.........................

هجرت سرابی بود و بس خوابی که تعبیری نداشت

هرکس که روزی یار بود اینجا مرا تنها گذاشت.

               بخند که لبخند تو شکوفه های زنگی من است

                در این غربت خانگی تو مرا زنده نگه داشتی عزیز

                همه قشنگیهای دنیا گلم عشقم دلم عزیزتر از جانم.

               پرسه در خاک غریب پرسه ای بی انتها است .... 

                               وحید زرکوب (مصباح)

+ نوشته شده در  ساعت 21:29  توسط <وحید زرکوب(مصباح)> 

بعد از حدود یک سال

دلگیرم از این شهر سرد

این کوچه های بی عبور

وقتی به من شک میکنی

..........

وحید زرکوب (مصباح)

+ نوشته شده در  ساعت 20:21  توسط <وحید زرکوب(مصباح)> 

تنفر

چه سلامی جه علیکی بهار اومد که اومد چرا سرده آفتاب کو؟ داره از دیار باقی مسیج میده آفتاب نیست خسته ام دیگه چی میخوای اینم منم وحید همون بنده ای که آفریدی آخه اگه نمیخواستیش جرا نطفه کردی تو کمر باباش تا زرداب بشه تو رحم مادرش چرا؟ چرا؟ خجالت نمیکشی با این آفریدنت؟ از تو از دنیات از همه چیزت متنفرم از بهارت از زمستونت از همه فصلهات متنفرم از خودتم که خدامی ............... نه از زندگی که ساختی برام متنفرم از همه چی متنفرم چه دوست داشتنی آفریدی به خودت قسم ریدی متنفرم چه امیدی چه فردایی خداحافظی کدومه وقتی هوا سرده و آفتابی نیست.

               vahid zarkoob

+ نوشته شده در  ساعت 1:3  توسط <وحید زرکوب(مصباح)>